پست ثابت

یکشنبه 1 بهمن 1396 12:47 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
سلام به همگی به وب من خوش اومدین 
نویسنده ها اینجا علاوه بر میراکلس میتونن از چیزای دیگه هم اپ کنن ^^ 
شماهم نظر یادتون نره:)
دکمه های وب : 
بزودی.....




قوانین وب : 
.

****اخبار وب***
۱- پست ثابت قبلی به دلایلی حذف شد.
۲- کامنتا و فعالیت نویسنده ها بیشتر شه
۳-دکمه های وب و بالابر برای وب دارن ساخته میشن
۴_ اونایی که اسم واقعیمو میدونن به هیچ وجه حق ندارن با اسم واقعیم تو کامنت هایی که میدن صدا کنن




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 شهریور 1397 07:29 ب.ظ

کت نوار چی صدات میکنه؟

دوشنبه 19 شهریور 1397 04:31 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
اگه میخوای بدونی کت چی صدات میکنه از بین شماره ۱ تا ۱۰ یکی رو انتخاب کن و بپر ادامه 
و بعد بگو تو کامنت ها که چی صدات میکنه
.
.
.
.
.
.
.
.

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 شهریور 1397 03:54 ب.ظ

عروسی لیدی باگ و کت نوار از نوع زاقارتش:/

دوشنبه 19 شهریور 1397 04:15 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
کلا رد دادن :/ 
خاک تو سرشون چیجوری روشون شده اخه -____-
تازه خبرم گرفتن :/// 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 شهریور 1397 03:42 ب.ظ

نویسنده جدید هستم

دوشنبه 19 شهریور 1397 03:35 ب.ظ

نویسنده : بیـــ حوصلـــه
سلام :)
من نویسنده جدید هستم
اسمم بی حوصله (اسممو نمیگم فعلا و راستشو بخواید دخترم)
پستای میراکلسی میزارم ولی ممکنه داستانم بزارم 
چون دارم روی یه داستان کار میکنم
خب دیگ اومدم اعلام حضور کنم ^^
فعلا ^^



دیدگاه ها : کامــــنتــ
آخرین ویرایش: سه شنبه 27 شهریور 1397 08:14 ب.ظ

تیزر شکلات های میراکلس:/

دوشنبه 19 شهریور 1397 11:42 ق.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ما شکلاتامون چیه...
اونا شکلاتاشون چیه:/ تا کی این همه فرق :/ 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 19 شهریور 1397 11:41 ق.ظ

یه بازی

یکشنبه 18 شهریور 1397 10:09 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
همه ی بچه های مدرسه هستن جز....
یا به عبارتی حدس میزنین شماره نه کیه؟ 
من جوابو همراه با عکس دارم
زودباشید نظر بدین



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 شهریور 1397 10:08 ب.ظ

نمیتونم....

یکشنبه 18 شهریور 1397 09:36 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
از شخصیت خودم متنفرم :/ 
دیشب و تا الان سعی کردم عوض شم...بد شم...
ولی نتونستم.....نمیدونم چرا اینطوریم...
نمیتونم تغییر بدم خودمو... 
نمیتونم بشم دشمن  دوستای واقعیم تو وب
نمک نشناس که نیستم
دیشبمم بدجور عصبی بودم. الانم هستم ولی کمتر.
کامنت هاتونو خوندم... هرچقدر سعی کردم دلم نلرزه نشد...هرچقدر خواستم به همون اندازه خوبیم بد باشم‌ نشد . هرچقدر سعی کردم شیطانی باشم نشدو هزارتا نشد های دیگه....
دوباره برگشتم به شخصیت قبلیم....شخصیتی که به نظرم سادس...سریع گول میخوره...سریع باور میکنه و سریع به بقیه اعتماد میکنه....(البته دیگه نمیخوام اینطوری ساده و احمق باشم از این به بعد ولی مهربونیمو دارم ولی باعث نمیشه چشمامو رو همه چی ببندم) 
کاش "ریورسر" (اکوماتیر مارک) واقعا میومد و پرتاب موشک کاغذی بهم کلا عوضم میکرد و لیدی باگی هم نباشه که همه چیو درست کنه....
هوووف ولش کن اصن...این شخصیتم شخصیت های مثبتی داره دیگه نه ؟ 
ظاهرا این ماجراهم تموم شد و الان با لورا و صبا بد نیستم.... امیدوارم از دفعات بد لازم نباشه واسه به کرسی نشوندن حرفم و داشتن باور های همتون...بشینم مدرک و هزار جور دلیل جمع کنم....
گرچه هنوز کسایی هستن که باور نکردن و من میشناسم و میدونم کیا....
دلایلشونم واقعا مسخرس!
نمیخوام بگم کیا چون دوباره حوصله شر ندارم...
میخوام بمونم و بجنگم واسه موندن ...
ماها باهمیم ...
مگه نه ؟ 
پ.ن : وب پر شده از این پستا...بزودی پستای جدید میذارم :)
پ.ن ۲: قصدم مظلوم نمایی و تظاهر به خوبی و مهربونی الکی و دروغ گویی نیست...اونایی که واقعا منو میشناسن میفهمن....
به قول لورا "هم باید مرینت بود و هم لیدی باگ:)





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 شهریور 1397 10:14 ب.ظ

معذرت خواهی

یکشنبه 18 شهریور 1397 11:59 ق.ظ

نویسنده : marinettte
سلام فکر میکنم که دیگه همه میدونین چه بدی در حق مارینت کردم من واقعا معذرت میخوام توقع ندارم منو ببخش ولی خب منم ادمم گاهی اشتباه میکنم و این دلیل نمیشه تمام صفت های خوب دیگم رو کنار بذارین قبل اینکه ماری بفهمه من چیکار کردم من فهمیدم در حق یه نفر دیگه هم بد کردم اون که انتقامش رو گرفت ولی من منتظر انتقام گرفتن ماریم
ماری لطفا فقط از من انتقام بگیر نه بقیه بقیه دوستت هستن غیر منو صبا لورا و سانیا کسی چیزی نگفته
بقیه نویسنده ها شما بگین من تاحالا اومدم به ضرر ماری حرفی بزنم حتی بازم با اون طرز فکرم بازم چیزی نگفتم خودم رو کشیده بودم کنار درسته من حرف های بدی زدم پشت سرش و معذرت میخوام ولی اون حرفا بین خودمون چهارتا بود هیچکس هیچکس دیگه دخالتی نداشته و نداره من هرچی که گفتم از روی عصبانیتم بودچون واقعا رابطمون بد شده بود و ما همش دعوا میکردیم من از دستت عصبانب بودم خیلی هم زیاد واسه همین اونطوری کردم من معذرت میخوام 
من میخواستم به ماری بگم تا توضیح بده اما وقتی اونطوری اومد بهم گفت بهت اعتماد دارم نتونستم بهش بگم نمیخواستم از دستش بدم حق داره از دستم عصبانی بشه و منو برونه ولی هر‌ادمی شانس یه فرصت دوباره داره نداره؟
من میخوام بهم یه فرصت دیگه بده میدونم سخته و تقریبا غیر ممکنه ولی لطفا تو نمیتونی اون همه دوستی رو اون همه صفت های دیگم رو به خاطر یه اشتباه که ساده نبود بزرگ بود بذاری کنار من کاری نکردم فقط ازت مخفی کردم دلیلش هم بهت گفتم ولی ماری فوق فوقش نخوای دیگه باهام دوست باشی و نخوای دیگه ببینیم من از وب میرم تا راحت باشی تو فقط بهم بگو میرم و دیگه بر نمیگردم
خب هرچیز دیگه که واسه دفاع از خودم بوده و رو به ماری گفتم و لازم نمیبینم شماها بدونین مگه این که ماری بخواد من از همتون معذرت میخوام اصلا غیر ماری هرکی نتونست تحملم کنه بگه میرم ولی بی انصافی که واسه یه کار دیگه منو نبخشین چون من مریم مقدس که نیستم اشتباه نکنم ادمم 
بازم میگم منو ببخش چون من فقط با لورا و صبا سانیا حرف زدم و گفتم از اول میدونستم راستی اینو نگفتم سانیا بهم اطمینان داده بود تو همون تفرقه انداز هایی چون هک کرده و همشون تو بودی من به سانیا گفته بودم من میترسم که اشتباه بدی در حق ماری کرده باشیم بهش گفتم که ساینا ماری غیر این دورغ هاش برام خیلی کار های دیگه ای کرده خیلی همدردی کرده کمکم کرده درکم کرده من نمیخوام مظلوم نمایی کنم و بخوام خودم رو توجیح کنم من کار بدی کردم درسته ولی تو منو ببخش چون من فرشته نیستم یه ادمم
تکرار دوباره من واقعا معذرت میخوام



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 شهریور 1397 12:03 ب.ظ

.......

یکشنبه 18 شهریور 1397 02:32 ق.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
....
این چت همه چی رو میگه پس کامنت هارو نگاه کنید
من عوض شدم. از اون ماری مهربون که زور میزد حرفاشو باور کنید خبری نیست . من الان از هر بدی هم بد تر شدم ...چرا ؟ چی منو عوض کرد ؟ از خوبی به شیطانی کشوند ؟ 
باور نکردن شما به حرفام مخصوصا کسی که یه زمانی دوستم بود مبینا
من انقدر مریض و دیوونه نیستم که نقش عاشق پشیه خودمو بازی کنم....مرض ندارم و کمبود محبتم ندارم که بخوام الکی خودمو بزنم به اینکه رفتم بیمارستان و فلان و اینا....
راستی اگه اینا حقیقی بود هرگز منتشرش نمیکردم و پاکشون میکردم نه که وایسم از خودم دفاع کنم....
به مبینا تموم مدارک پزشکیمو که مال اون زمان بود و یه اسکرین از پیامای اون ش واسش قبلا ها فرستاده بودم +چیزای دیگه...
خودمو کشتم تا باورم کنید ....اونایی تو کامنت ها گفته شده بود تماما دوستام بودن یکی که از بهترینش بود . 
انقدر ذهنتیتون خرابه ازم ؟ شناختی ازم نداشتین یا اینکه فکر کردین دیوونم ؟ 
همتون جلوم تظاهر به این میکردین که پشتمین و باورم دارین و فلان ...ولی پشتم چی؟ 
هزار بار پست گذاشتم و گفتم از ایپیم استفاده میکردم ولی نتیجش چی شد؟ تازه مبینا که گفت میخواستم بهت بگم ولی میترسیدم از دستت بدم 
هه ! برم افتخار خودم ...
از اونایی که حمایتم کردن و باورم داشتن (واقعانی)
ممنونم ولی ....
هوووف ولش کن 
یه تصمیمی گرفتم کع تو کامنت هام گفتم...میخوام همونی بشم که بعضیا فکر میکنن تجربه اش جالبه نه ؟ 
نمیدونم عملیش کنم یا نه
طول میکشه که تغییر کنم....
تندیس بهترین حرفم میرسه به کاربری که این حرفو زده : 
....
دیگه ای حرف دیگه ای ندارم...
الان دارم لورا و بقیه رو درک میکنم. بهت حق میدم
من بد نبودم شماها منو بد کردین.‌‌...
البته شماها اشاره داره به اونایی که میدونن نه همه.
کاش یه ذره بیشتر منو میشناختین....
باورم میکردین....
قد یه نوک سوزن....





دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: #از خدا _فقط_ مرگ_ میخوام ,
آخرین ویرایش: یکشنبه 18 شهریور 1397 02:40 ق.ظ

نیازمندی ها:/

جمعه 16 شهریور 1397 10:36 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
های گایز ._.
من به شدت به اهنگ های خارجی نیازمندم :/ 
لطفا اسم چند تا اسم اهنگ های خارجی بگین (اهنگای توپ و عالی هااا :/) فازشم فرقی نمیکنه غمگین باشه و یا شاید. از تیلور هم نگین چون خودم دارم
مرررررسیییییییی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 16 شهریور 1397 10:35 ب.ظ

:(

جمعه 16 شهریور 1397 10:31 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
مدرسه نزدیکه :(
میخوام سرمو بکوبوتم تو دیوارررر:/
چرا تابستون انقدر زود گذشتی:/
برا من امسال متفاوته چون از ابتدایی دراومدم و پا به دبیرستان گذاشتم :| (اوهو چ ادبی:/) چند روز پیش که رفتیم کتابارو بگیرم میخواستم بمیرم:/
۱۴ تا کتابببببب :/// عربی داشت حالمو بهم میزد:/ اون کتابی هم که درباره بلوغ دخترا بود هم هی سرخ و سفیدم میکرد:/ خلاصه ....از همین الان نشستم یه گوشه با خودم میفکرم چ سال گندی پیش رومه:/ 
یه مدرسه جدید:/ رفتن به دبیرستان:/ دوست پیدا کردن:/ غربت و تنهایی:/ چند تا معلمی:/ کتاب های جدید و زیاد و سختتتت:/ کلی بدبختی دیگه -_-
خب بگذریم :/ دیشب برنامه خندوانه با حضور ماکان بندو دیدین ؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 16 شهریور 1397 10:32 ب.ظ

عکس

جمعه 16 شهریور 1397 02:47 ب.ظ

نویسنده : ادرینت
ببخشید که یه چند وقتی بود که نبودم حالا  به  جاش یه عکس خوشمل می زارم 


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 16 شهریور 1397 02:48 ب.ظ

جعبه مراکیلس کجاست؟؟؟؟؟

جمعه 16 شهریور 1397 12:24 ب.ظ

نویسنده : &Sarina& €£
ارسال شده در: کشف ,
آپلود عکسشاید بخاطر همین مستر فو مراکیلس رو به مرینت میده


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 16 شهریور 1397 12:30 ب.ظ

تو کانال تلگرامم عضو شین

پنجشنبه 15 شهریور 1397 05:28 ب.ظ

نویسنده : &Sarina& €£
کلی عکس 
کشف 
اخبار جدید 
آدرس:@miraclous_ladynoir



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 شهریور 1397 05:26 ب.ظ

خاطرات یک میراکولر:/ این داستان:عقرببببببب یه وجبیییی@-@

چهارشنبه 14 شهریور 1397 12:49 ق.ظ

نویسنده : ೋ ღ gσℓsム ღೋ
ارسال شده در: خاطرات یک میراکولر*-* ,
عاقا اون روز من رفتم برای مانتو:/
با دختر دوست مامانم یسنا که  به مامانش میگم خاله ازاده 
:/
عاقا من و یسنا رفتیم تو اتاق پرو که لباس پرو کنیم
یه جایی چرکنن و خیلیی کثیف بود وسط بد ترین جای شهر
نیم ساعت طوب کشید تا برسیم به اونجا
بعد تو اناق پرو ها تاریک تاریک بود
یهو یسنا جیغ زد رفت بیرون از اتاق
مامانم:وایییی خاک به سرممم بدووو بیااا بیروننن 
خاله :وایییییی عقرببببببب 
منم نامردی نکردم با پای برهنه و بدون شلوار اومدم بیرونم
عاقا یه عقرب زرد بود به قران یه وجب بود
خدارو شکر یسنا دیدش وگرنه اگه تو مال من بود من که کور بودم نمیدیدمش:/
کلی فحش و فزیت دادیم به اونجا منم شلوارمو پوشیدم:/
بخدا اگه میزد بهمون مامانم از وسط جرشون میداد عقربو از تو گوششون در میورد
عاقا دمشو پیچونده بود اماده نیش زدن بود
انقدرم سریع بود که تو یه ثانیه اومد تو اتاق پروی من
اتاقا پروی من و یسنا یه تیکش باز بود و عقرب از توش رد میشد
خداخیرشون بده اگه برن تو لباسا یا بزنن به بچه ها بیچاره میشدن
اخه باید ببینید چه جاییه 
از خونه ما نیم ساعت قشنگ فاصلس:/
خو تا خاطره بعدی خدانگهدار
راستی فک کنم فقط منو مارال تو این موضوع فعالیت داریم:/!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 شهریور 1397 12:54 ق.ظ

خداحافظی :(

سه شنبه 13 شهریور 1397 01:23 ق.ظ

نویسنده : ೋ ღ gσℓsム ღೋ
ارسال شده در: داستان قهرمانان معجزه آسا , خاطرات یک میراکولر*-* , کد های متنوع برای وبلاگ ^^ , کد های متنوع برای وبلاگ ^^ , کلاس های اموزش کد نویسی گلسا , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , داستان معجزه عشق , نقابت را بردار , نقابت را بردار , نقابت را بردار , نقابت را بردار , نقابت را بردار , نقابت را بردار , نقابت را بردار , داستان مسابقه ی سرنوشت ساز , داستان مسابقه ی سرنوشت ساز , داستان مسابقه ی سرنوشت ساز , ادرینت , ادرینت ,
دوستان میدونم سخته برای خود منم سخته ولی امسال سال سرنوشت سازی برای منه
خیلی برام مهمه ته تیزهوشان قبول بشم و اگه بشم بهم قول دادن که ایفون Xبخرن و منم میخوام خر خونی کنم
امسال باید خیلییییی درس بخونم که اگه زیر ۲۰معدل هام و نمره هام رو بشم بد بختم 
من امسال خیلی خوشحالم که با شما تابستونمو ساختم 
تموم داستان هام میمونه برای سال اینده 
امیدوارم توی سال تحصیلیتون موفق باشید
و همیشه لبخند روی لبای گلتون بیاد
اگه کسی تو هنگوتس اکانت داره ایمیلشو تو خصوصی بده تا باهم در ارتباط باشیم چون تو سال فقط اونو چک میکنم
امیدوارم معدل هاتون تو این سال و سال های اینده ۲۰باشه 
و همیشع به داستان هاتون ادامه بدید
خیلی دوستون دارم
و اینکه من تابستون سال بعد بعد از امتحان ترمم میام دوبارع
ولی کم چون امتحان تیزهوشان مث کنکور تو تابستونه 
منم دارم برای ایفون جون تلاش میکنم
و اینکه یه دلیل دیگه برای تیزهوشان رفتنم دارم
و اونم اینکه که تو کنکور دبیرستان و دانشگاه سهمیه داره یعنی اگه من برم تیزهوشان 
بعدا بخوام کنکور بدم مثلا اگه نفر دوم تجربی شدم با سهمیه میشم نفر اول 
این یه مثال که معدل ها رو تو کنکور بالا میبرع 
خب دوستان من فقط تا اخر جمعه هستم و متاسفانه شاید نتونم داستان رو تو این هفته ادامه بدم
دوستون دارم خداحافظ




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 13 شهریور 1397 01:22 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 90 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...