بیا یه انتخاب داشته باشیم قسمت ۳

چهارشنبه 16 خرداد 1397 02:06 ق.ظ

نویسنده : Lady ცʊg ❤❤
برای بعدی ۷۰ تا  یهو کلویی دراگ منفجر شد 
-ممممررررییییننننننتتتتتتتت بببببسسستتتتتتتههههه اززتتتت خستهههه شدددممممم
-منم همین طور سوسک بالدار عه ببخشید کلویی 
یهو از کلش دود بلند شد و رفت سمت در و بیرون رفت و درو جوری کوبید‌که تا ۶۰کیلومتر اون ور تر زلزله ۸ریشتری اومد 
-اوع اوع زیادی امپر چبسونده
-الیا:کیم کار خودته برو منت کشی الان وقت خیلی خوبیه 
-کیم : ای خدا من چقدر برم منت کشی این 
**
بعد از ناهار رفتیم توی چادر تا حاظر بشیم برای قایق سواری
من یه لباس خیلی ناناز پوشیدم که خیلی دوسش دارم
اینه : 
 خیلی دوسش دارم خب خب کجا بودیم؟؟اها 
بعد هر گروه قایقش همون رنگ بود مثلا مال ما ابی بود 
لباس لوکا 
لباس ادرین  
لباس نینو 
لباس الیا 
بعد  رفتیم لب اسکله و اروم اروم سوار قایق شدیم اول الیا بعد نینو بعد لوکا بعد من و بعدم ادرین سوار شد بعد قایق ران متور رو روشن کرد و قایق با سرعت زیادی حرکت کرد انقدر تند میرفت که من تقریبا تو بغل الیا بودم تقریبا میشه گفت من بچه الیا بودم و الیا در همه شرایط منو بغل میکرد و به من ارامش میداد 
تو فکر الیا و مامان و اینا بودم که الیا گفت مرینت 
-مرینت 
-بله مامان عههه چیزههه الیا 
-همه باهم:خخخخخخخ
بعدش سکوت همه جارا فرا گرفت و داستان به خوبی و خوشی تمام شد ...خخخ شوخی بید 
بعد از کلی دور دور و جیغ و دست و هورا پیاده شدیم (به خیر. و خوشی )  و از همونجا رفتیم به طرف یه شهر خیلی خوب تو اطراف پاریس و کلی خرید کردیم من سه ساعت گرون قیمت برای ادرین نینو و لوکا گرفتم برای الیا یه جلد گوشی لیدی باگ گرفتم با یه گردنبند نقره که خیلی ناز بود 
بعد از اون که کادو ها رو به بچه ها دادم کلی ازم تشکر کردن و گفتن که چرا انقدر گرون گرفتی ولی خب برام مهم نبود چون هرچی باشه. یادگاری بوده ادرین یه گردنبند نقره خیلی خوشگل برام گرفته بود لوکا برام یه جا جواهری خیلی خوشگل با یه گیف صورتی ناناز نینو هم برام یه دختر خاطرات چوبی برام گرفته بود و الیا هم یه لباس مجلسی خیلی خوشگل با یه جفت کفش ستش خیلی خوشحال شدم از کادو هاشون اونا هم کلی تعریف کردن خوشحال بودم که از کادو هایی که گرفتم و همین طور سلیقم خوششون اومده بود 
بعد از کلی شوخی و خنده رقص جک های مثبت ۱۸ تو تخت شیرجه زدم و تا سرم به بالشت رسید نفهمیدم کیم و کجام و فقط خوابیدم ولی بقیه تا صبح بیدار بودن 
***
صبح زود تر از همه بیدار شدم اونا چون دیشب ساعت پنج شب خوابیدن صبح ساعت ۱۲ بیدار شدن 
...
خب دوستان این قسمت تمومید خواستم این رو تو وب دوم تانیا بزارم ولی چون دسترسیم رو باز نکرده بود نتونستن پست بزارم اگه میخوای بری تو وب تانیا روی ادرس زیر ذربه بزن
http://miraculous-fanfic.mihanblog.com 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 خرداد 1397 12:42 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30