عشق مخفی {1}

سه شنبه 20 شهریور 1397 09:26 ب.ظ

نویسنده : بیـــ حوصلـــه
ارسال شده در: ادرینت ,
خو نیاز نیست بپرسم پوسترش خوبه یا نه 
برای خوندن برید ادامه ^^
راستی برای بعدی 30 نظر میخواماااااا
*مارینت*
صبح که از خواب بیدار شده بودم خیلی چیز بودم :|
شبیه جن شده بودم 
وقتی قیافمو دیدم زدم زیر خنده
مامانم :چی شده ؟؟؟
_هیچی :|
خودمو جمع و جور کردم واسه مدرسه :)
خیلی خوب بود اولین روز مدرسه دقیقا دوشنبه 
ولی بد نی امسالم میگذره
صبحانه خوردم و راه افتادم
در آرامش کامل بودم که یه پسر خوشگلــــ که بهش میاد پولدار باشه رو دیدم
اووو این پسر خیلی کیوته کاش تو کلاس ما باشه
همینجوری پشت سرش راه افتادم رفتم
پسره هیچ نگا نمیکرد اییی :|
وارد دفتر شد و وارد دفتر شدم :) مدیر گفت که کلاس 26 منم ازش پرسیدم کلاس 26 بودم منممممم
دوباره پرسیدم : ببخشید توی کلاس 26 دختری به لسم آلیا هست ؟
-بله مازینت خانوم ^^ هست :)
ذوق مرگ شدم و رفتم ^^

*آدرین*
صبح روی تخت نرم و خوبم دراز کشیده بودم...
یهو ناتالی اومد تو : ببخشید قربان صبحانتون آمادس... اگ میشه لطفا زودتر بیاید تا برید به مدرسه
_خو باشه :-/ حالا اون درو میشه ببندید ؟
رفتم دست و صورتمو شستم
صبحانه نسبت به روزای دیگ خیلی کامل تر بود :)
تخم مرغ.....پنیر...عسل و.......
کلی چیز روی میز بود 
از ناتالی پرسیدم : چرا این همه زیاد
- پدرتون برای روز اول مدرسه گفتن که این همه زیاد بزارم :)
پدر من ؟ هیچوقت این کارو نکرده :|
خب هرچی .. با بادیگاردم رفتیم به مدرسه جدید
یه دختر با موهای سرمه ای و خوشگل رو توی راه دیدم :)
چقد خوشگل بود این دختر
کاشکی تو کلاس همدیگه باشیم ^^
همش دوست داشتم نگاش کنم اونم زل زده بود به ماشین :/
چسبیده بودم به شیشه که بادیگاردم یه اهمی کرد -___-
از ماشین خیلی سنگین پیاده شدم و اصلا نگاه دختره نکردم :|
خودمو گرفته بودم که نگاش نکنم
دیدم دختره پشت سرمه 
به دفتر ندیر رفتم و ازش پرسیدم که کلاس چندم هستم 
من کلاس 26 بودم
سریع از دفتر زدم بیرون ک برم کلاس
وارد کلاس که شدم نینو رو دیدم

_سلام آقا نینوووو
-هی پسر تویی آدرین
_آره خوشحالم که میبینمت ^^
-میگم آدرین امروز صبحانه چی خوردی ؟ (جلالخالق :/ چه سوال بچگونه ای :|)
_دادش این سواله میپرسی ؟
-میگماا کلویی توی یه کلاس دیگس ..اگ بفهمه اینجایی میاد اینجا 
_هیچی دیگ خوبه ک تو کلاسش نیستم..راستی تو راه یه دختر خوشگل ......
که مارینت وارد شد :)
همه زل زدن بهش
از زور خجالت داشت آب میشد سر انداخت پایین رفت روی یه میز پیش یه دختر نشست
حالا اون دختر کی بود ؟؟ 
رز :)
-مارینت نمیری پیش آلیا ؟
_اصلا حواس نمونده برام
.... 
درحال حاضر نینو و آدرین : 
_آه .. نینو این همون دخترس که خوشگله تو راه دیدمش...
- دلت پیشش گیر کرده ؟؟
_نچ
-پس چته میگی خوشگله ازش خوشم اومده
_ هیچی گفتم واس تووووو
- الان حوصله ندارم چون معلم داره میاد آدرین شیفته :|
_ا ا تو توی این تابستون رفتارت عوض شده :>
...,,
مارینت رفت پیش آلیا ......
_سلام 
-....
_سلام
-.....
_لال شدیااا
-هیس هیس دارم گوش میدم
_وا ببینم چیه
- هیس هیس :|
_ اییییییی دختره ی...... نمیشه چیزی بگم
(آدرین نگاش نکرد نترسید :|)
-هییی چته تووو :| اااا مارینتی ؟؟؟ سلام دوست قدیمی
_ خانومو باش :| تاره فهمیده -___- تو فک کنم تشخیص صدا نمیدی -___-
-خو دیه داشتم اخبار لیدی و کت رو میدیدم
_هنوزم تو خط لیدی و کتی ؟
-آرع چطور ؟
_هیچی :>
.....
آنچه خواهید خواند نداریممممممم
توی قسمت بعدی داریم ^^
یادتون نره ^^
30 نظر 



دیدگاه ها : کامــــنتــ
برچسب ها: عشق مخفی ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 27 شهریور 1397 08:13 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30