تبلیغات
❤Łaのყ ცlσg ❤ - رویای بزرگ قسمت 1

رویای بزرگ قسمت 1

دوشنبه 16 مهر 1397 03:15 ب.ظ

نویسنده : ♡Adrinette♡
اینم از داستان جدید امید وارم خوشتون بیاد 


اگه یه کم بد شد ببخشید چون  یه نمونه ی اولیس گذاشتم  
که اگه خوشتون اومد ادامه بدم 
لیدی باگ تو امروز چت شده 
متاسفم کت من نمی دونم واقعا از قصد نکردم 

نه می خواستی از قصد بکن (کت چقدر پرو شدی :/) 
الان هاکماث کل پاریسو گرفته اونم به خاطر اشتباه تو 

کت درستش می کنم اما....      کت : چطور می خوای درستش کنی تمام قهرمانا به سنگ تبدیل شدن غیر ما بهتره تا ما سنگ نشدیم بریم یه جا دیگه  

تق تق 
بیا تو کتنوار      ادرین :سلام اومدم یه چیزیرو به شما بگم 

---- می دونم می خوای چی بگی  ما نمی تونیم قدرت لیدی باگو به کس دیگه بدیم اشتباه اشتباهه  

ادرین : اخه اون دیگه هواسش نیست تا یه کم میایم خودمونو جمع و جور کنیم خانوم یادش میره  چطور از یویو ش استفاده کنه (خب الزایمر داره گلم :/)

خیلی خب ففط برای چند روز تا هوش و هواس لیدی باگ بیاد سر جاش تا اون موقع باید یه قهمان دیگه پیدا کنیم 

ادرین : من می دونم کی اسمش هست ............... لایلا (نه ادرین جون پدرت )  

----- هوممممممم اگه از نظر تو خوبه قبوله 
 ادرین :عاااااالللللییییییهههههه (خجالت بکش ) 

 تق تق 

بیا تو لیدی باگ 
 سلام به من گفتید که بیا اینجا 
بله  باهات کار داشتم 

بفرمایید 

فو : می خوام برای یه مدتی میراکلس رو ازت بگیرم 

مارینت : استاد مگه به همین کشکیه (اهم درست  صحبت کن ) 
مگه من کار بدی کردم که ازم میگیریدش  خواهش می کنم تیکی رو از من نگیر من بهش وابسته شدم 

فو : مگه درس اجتماعی سال ششمتو یادنگرفتی دوستی های افراطی جیزه  حالا ردش کن بیاد ببینم (:/) 

بفرمایید (میراکلس رو داد ) 

 ادامه دارد ....



دیدگاه ها : خوشتو اومد 10تا موخوام
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 مهر 1397 03:31 ب.ظ