تبلیغات
❤Łaのყ ცlσg ❤ - مطالب Golsa Dopan chang

صفحه ورودی لیدی باگ

پنجشنبه 4 مرداد 1397 05:19 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
ارسال شده در: کلاس های اموزش کد نویسی گلسا ,
امید وارم دوست داشته باشید ولی یکم بد شده 
اینم عکسش:

این کدش :
<!-- Start Code By Love-skin.ir -->
<div id="first_p" style="text-align:center;margin-top:5px;"><a onclick="document.getElementById('main_p').style.display = 'block';document.getElementById('first_p').style.display = 'none';" href="#"><img src="http://s8.picofile.com/file/8332828034/1532695647632.png" border="0"></a></div><div id="main_p" style="display:none;">
<!-- End Code By Love-skin.ir -->



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مرداد 1397 05:19 ب.ظ

دوتا آیکن خیلی ناز*رایگان*

پنجشنبه 4 مرداد 1397 04:32 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
ارسال شده در: کلاس های اموزش کد نویسی گلسا ,
اولیش ایکن کوامی هاست یعنی پلگ و تیکی و تریکس
اینم عکسشه(تو اینجا بی کیفت شده) :

اینم کدش:
<!-- Start Code By Love skin -->
<style>.icon-80-1000{text-align:center;}.icon-80-1000 img{border-radius:1000px;width:80px;height:80px;}</style>
<p class="icon-80-1000"><img src="http://s8.picofile.com/file/8332825468/IMG_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B2_%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B8%DB%B3%DB%B1_%DB%B0%DB%B3%DB%B9.jpg"></p>
<!-- End Code By Love skin -->

دومیش هم لیدی‌نوار  که خیلی خوشگل شد
اینم عکسش:

اینم کدش:
<!-- Start Code By Love skin -->
<style>.icon-100-1000{text-align:center;}.icon-100-1000 img{border-radius:1000px;width:100px;height:100px;}</style>
<p class="icon-100-1000"><img src="http://s9.picofile.com/file/8332824992/sketch_1532693223091_1.jpg"></p>
<!-- End Code By Love skin -->



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مرداد 1397 04:44 ب.ظ

بالابر ماریکت *خیلی کیوته*رایگان

پنجشنبه 4 مرداد 1397 04:02 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
ارسال شده در: ماریکت ,
این عکسش


این کدش

" alt="" />




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مرداد 1397 04:15 ب.ظ

وب دخترونه من

پنجشنبه 4 مرداد 1397 02:12 ق.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
برای دیدن وبم برید تو دنبالکها


دیدگاه ها : نظرات
دنبالک ها: کلیک کن ,
آخرین ویرایش: پنجشنبه 4 مرداد 1397 02:11 ق.ظ

بالابر میراکلس رایگان

چهارشنبه 3 مرداد 1397 11:54 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
خب در خواستی بگید
عکسش:
کدش:
<!-- www.webniaz.blogfa.com --->
<script type="text/javascript" src="http://cafe-webniaz.ir/abzar/goup/up1.js"></script>
<script>var abzar = "<img src=http://s9.picofile.com/file/8332771934/1532632504122.png>";</script>
<script type="text/javascript" src="http://cafe-webniaz.ir/abzar/goup/up2.js"></script>
<script src="http://cafe-webniaz.ir/abzaronline/www.jquery.min.js?v39067"></script>
<!-- www.webniaz.blogfa.com --->



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 3 مرداد 1397 11:54 ب.ظ

چقد بعضیا بی شعورن:/

دوشنبه 1 مرداد 1397 01:02 ق.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
ارسال شده در: خاطرات یک میراکولر*-* ,
بخدا خیلیا خیلی بیشعورن
عاقا میخوام یه موضوعی رو بهتون بگم بین خودمون بمونه:/ 
برو ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 مرداد 1397 01:16 ق.ظ

خواب های یک میراکولر

دوشنبه 1 مرداد 1397 12:46 ق.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
ارسال شده در: خاطرات یک میراکولر*-* ,
خخخخ برید ادامه تا خواب جدیدمو بگم


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 مرداد 1397 01:00 ق.ظ

خاطرات یک میراکولر

جمعه 29 تیر 1397 02:25 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
خب حدس بزنید دیشب چه خوابی دیدم؟؟
الان میگم
عاقا دیشب خواب دیدم که من جای کلاس زبانم عوض شده بود
و رفته بود پایین شهر 
و چون دور بود باید با اژانس میرفتم
چون همیشه من مامانم میارم و میبرم(مامانم ماشین داره و برای همین سختش نیست )
ولی اون روز مامانم رفته بود یه کاری انجام بده و نبود
منم زنگ زدم اژانس و اونم اومد و منو برد
تو شهر ما یه حوریه که از کمربندی بری سریع تر میرسی تا از تو شهر
بعد رو کمر بندی یه کوچه داره که خیلی ترسناکه (شوهر عمم پلیس مبارزه با مواد مخدره و تو اون کوچه خلاف کارای زیادی رورفتن)
و بن بستم هست
عاقا این اژانسیه  خواست بره تو کوچه®_®
منم تو اون شرایط فقط یادم اومد که ممکنه دزد  باشه و گوشیشو دزدیدم(من رو صندلی عقب نشسته بودم‌ و گوشیش رو صندلی شاگرد بود)
بعد که گوشیشو برداشتم در ماشینو باز کردم و افتادم بیرون
چون شلوغ بود چند نفر اومدن دورمو گرفتن اون دزده خواست بیاد طرفم منم خودمو یکی از اون ادمای دورم جا زدم و روسریمو دادم جلو
جوری که چشمام معلوم نبود 
با گوشیش زنگ زدم به پلیس و ادرسو گفتمـ
بعدم زنگ زدم مامان بابام که اونام اومدن‌
پلیس خیلی سریع رسید(اتفاقا اصلا پلیسای ایران انقدر دیر میان دنبال طرفی که زنگ زده که یارو زیر پاش کپک بزنه:/ )
و بعدم اون مرده رو دستگیر کردن
بعدشم مامانم و بابام اومدن
و بعد از یک ماه دادگاه و دادگاه بازی
بالاخره قازی اونو به حبس ابد محکوم کرد 
....
خب عاقا اینم از خواب من
راستی دستم خوب شده ولی پام گفتن ممکنه یکم طول بکشه 
....
یه خواب دیگه که ما پریشبه
خواب دیدم من شدم هری پاتر®_®(یعنی غیر ممکن ترین خواب دنیا رو دیدی)
بعد همه دنبالم بودن
دامبلدور مرده بود و یه عادم شرور اومده بود جاش که میخواست تمام بچه های هاگوارتز رو نابود کنه
من شده بودم سر دسته بچه ها
همه رفتیم تو تالار اسرار قایم شدیم(از قضا اون روز تولد اون مدیر جدیده بود و اون درگیر تولدش بود)
تا وقتی که صدای اتیش بازی تولدش رو شنیدیم
و اومدیم بیرون همه دور اون مدیرو گرفتیم و مصلح شدیم
بعدش هم اون مرده رو کشتیم و دامبلدور دوبارع برگشت-_____-
خاب:/
اینم از خوابای در هم من:/
اصلا یه خوابایی میبینم لنگه نداره:/
اتفاقا پس پریشب یه خواب دیگه ام دیدم که خیلی بهم حال داد:/
تا برنامه بعدی(منظورت همون دلقک بازیه:/)  خدانگه دار:| -_____-
دیدید؟؟..مردم وجی دارن منم وجی دارم..:/(دلتم بخواد) دلم وجی خل و چل نمیخواد:/
(اختیار دارید به شما بردم :-) )
خب حرفی ندارم برید نظرات




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 29 تیر 1397 02:48 ب.ظ

یه عکش رمانتیک از لیدی و کت

دوشنبه 25 تیر 1397 10:53 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
واوووو
کپی ممنوع
بنظرید



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 تیر 1397 10:52 ب.ظ

کتی نویر:-|

دوشنبه 25 تیر 1397 10:45 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
خیلی اوشگله
کپی ممنوع
نظر بدید



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 تیر 1397 10:51 ب.ظ

لیدی باگ به سبک شگفت انگیزان®_®

دوشنبه 25 تیر 1397 10:42 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
حرفی ندارم:/
فقط میگم که خوشگله.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 تیر 1397 10:43 ب.ظ

شرط میبندم امروز فرانسه جام جهانی رو میبره

یکشنبه 24 تیر 1397 08:10 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
عشقم فرانسس خیلی دوسش دارم
ایشالاه ببری تا حداقل جرمی بخاطر تو یکم زود تر بزاره قسمتاشو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 تیر 1397 08:09 ب.ظ

بالابر لیدی باگ رایگان

یکشنبه 24 تیر 1397 02:04 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
بفرمایید
اینم عکسش
و اینم کدش
<!-- www.webniaz.blogfa.com --->
<script type="text/javascript" src="http://cafe-webniaz.ir/abzar/goup/up1.js"></script>
<script>var abzar = "<img src=http://s9.picofile.com/file/8331830718/1531733564289.png>";</script>
<script type="text/javascript" src="http://cafe-webniaz.ir/abzar/goup/up2.js"></script>
<script src="http://cafe-webniaz.ir/abzaronline/www.jquery.min.js?v39067"></script>
<!-- www.webniaz.blogfa.com --->



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 تیر 1397 02:04 ب.ظ

روز دختر مباررککک

یکشنبه 24 تیر 1397 01:42 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
ببخشید که میخوام چند تا عکس دخترونه بزارم تو وب میراکلسی
چون امروز روز دختره گفتم یکم متفاوت باشه 
به بزرگی خودتون ببخشید دیه
بفرمایید اینم عکسای دخترونه 
این عکس پایینی رو خیلی دوست دارم نمیدونم چرا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 تیر 1397 01:48 ب.ظ

داستان عاشقی یک میراکولر بد بخت فلک زده

شنبه 23 تیر 1397 03:22 ب.ظ

نویسنده : Golsa Dopan chang
عاقا یه روز بود مث همه روزایی که میرفتم کلاس زبان 
ولی یکم خاص بود چون ترم جدید بود(پ.ن:کلاس زبان ما جوریه که مثلا تو پنج ترم یه کتاب رو میخونیم ...من الان رفته بودم تو یه کتاب دیگه یعنی پنج ترم اولم تموم شده بود رفتم پنج ترم دوم)
تیچرمون گفت که هم کلاسی جدید داریم و اسمشم خوند:ایلیا ذاکری الحسینی 
عاقا این پسر یکم دیر کرده بود و وقتی اومد تو کلاس من دقیقا عین مارینت فکم کف زمین بود
از قضا چون جا نبود اومد کنار من نشست ..
تو مدرسه بودیم و من فردای اون روز رفتم مدرسه
یه دوست صمیمی دارم به نام نیکا که ۶ساله باهم دوستیم
به اون گفتم که امروز یه پسر اومد تو کلاس ما 
پرسید اسمش چیه 
گفتم ایلیا ذاکری الحسینی
گفت که پسر خاله منه (منظورش از خاله دوست مامانشه ولی من و نیکا عادت داریم بهشون میگیم خاله برای راحتی بیشتر)
روز بعدش دوباره کلاس زبان داشتم(کلاسم روزای زوجع)
به ایلیا گفتم که من دوست صمیمی نیکام
کلی تعجب کرد و کلی کار کردم تا باور کنه با نیکا دوستم 
باور نکرد تا وقتی که رفت از نیکا پرسید که نیکا گفت دوستیم..
اون روز جوری تو مغزم هک شده که تا وقتی که برم زیر خاک یادمه 
حتی روز تولدش رو میدونم ۲۶ دی 
۵ماه از اون روزی که شناختمش میگزره 
ولی ماه پیش یه اتفاق ناگوار افتاد
یه دختر جدید اومد تو کلاس ما به اسم ستاره سالور
بعد ایلیا میخواست بره مسافرت و یه ترم جا میموند و اگه جا میموند دیگه با ما نمیوفتاد 
بعد مامانش به مامان دوستم نیکا گفته که ایلیا گفته من میخوام با گلسا و ستاره باشمـ
اون روز(پنجشنبه)دوستم تو باشگاه بهم گفت 
و گفت که خیلی پروعه و صاف وایمیسته تو چشمای دختره نگاه میکنه
و هر دختری که به چشمش بیاد میگه عاشقشم
منم به دوستم نگفتم که عاشقشم..
یهو تو باشگاه شافل وسط تمرین گریم گرفت که سریع دویدم تو دستشویی
من از اون روز شبا خواب ندارم
هر شب گریم میگیره بدجور 
از ستاره متنفرم
دختره زشت بد ترکیب 
باید وقتی که میخنده فقط ارتودنسی هاشو ببینن حالتون بهم میخورهـ..
من نمیدونم چطور ایلیا عاشق ستاره شده موهای فر چاقالو زشت با ارتودنسییی واییی واییی واییی
خب اینم داستان عاشقی یک میراکولر بد بخت فلک زده



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 23 تیر 1397 03:34 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7