خبر در مورد قسمت بعدی معجزه گرا

سه شنبه 28 فروردین 1397 04:00 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,
چون قسمت بعدی از زبون پسراس باید روش فک کنم:/و باید با پسرا مصاحبه بزارم که چی تو مخشون میگذره:/واقعا نمیدونم چی بزارممممممم-_-چون اصلا پسرا رو درک نمیکنم:/


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

*معجزه گر ها*قسمت۳ پارت۲*

شنبه 25 فروردین 1397 11:01 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
ارسال شده در: لیدی باگ /مارینت , ادرین/کت نوار , لیدی نوار , ماریکت , لدرین , داستان معجزه گر ها ,
چون کم بود بیش‌تر میکنم*****تیزر داستان:همه چیز از اون زمان شروع شد که خواستیم بریم فرانسه به نظر من همه چیز بد به نظر میومد یه مدرسه جدید....دوستی جدید...شهر جدید....اما بعدا فهمیدم این بهترین اتفاق زندگیم بوده....این مهاجرت نه تنها زندگی منو تغییر داد بلکه منو هم تغییر داد:)چون الان من یه قهرمان هستم*-* و حالا مرینت: در روز ها مرینتم....یه دختر عادی با یه زندگی عادی……اما من یه چیزی دارم که هیچ کس در مورد اون چیزی نمیدونه……چون من یه راز دارم:) ********(از زبون ملودی):تند تند رفتم تو سالن دیر کرده بودمممممم………دقتی به هم اتاقی هام نکردن فقط شماره اتاق خوندم و سریع رفتمممم*-*-اوه سلام چرا عجله داری؟من برلیان الن هستم خوش اومدی +چون دیر کردمممم منم ملودی سازرس هستم خوشبختم -نه بابا هنوز یک ساعت تا شروع کلاس مونده بیا بشین *سلام من انیکام اینم و زارینا و میوسا و ملیسا -سلامممممم منم ملودی سازرسممم خوشبختم*-* +ما هم همینطور داشتیم در مورد خودمون حرف میزدیم بیا بشین با هم حرف بزنیم -باشه(از زبون کورالین):سارا بدبخت داشت همه کار ها رو می‌کرد و من رامونا هم داشتیم آهنگ گوش میدادیم*-*خانوم ژاکلین هم اصلا با ما حرف نزد و الانم داره خودش رو آرایش میکنه-_- دلیا هم رفته حموم-_- کلا یه وضعی:||||(از زبون میرل):اتاق یک دقیقه ای درس شد*-*از بس ما همکاری داریم(عجبا یک دقیقهههههه؟!!!!) خوب دیگه بسه نظر یادتون نعره*-*


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

*معجزه گر ها*قسمت۳*

شنبه 25 فروردین 1397 09:56 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
ارسال شده در: لیدی باگ /مارینت , ادرین/کت نوار , ادرینت , لیدی نوار , ماریکت , لدرین , داستان معجزه گر ها ,
. تیزر داستان:همه چیز از اون زمان شروع شد که خواستیم بریم فرانسه به نظر من همه چیز بد به نظر میومد یه مدرسه جدید....دوستی جدید...شهر جدید....اما بعدا فهمیدم این بهترین اتفاق زندگیم بوده....این مهاجرت نه تنها زندگی منو تغییر داد بلکه منو هم تغییر داد:)چون الان من یه قهرمان هستم*-* و حالا مرینت: در روز ها مرینتم....یه دختر عادی با یه زندگی عادی……اما من یه چیزی دارم که هیچ کس در مورد اون چیزی نمیدونه……چون من یه راز دارم:) ******************************************************************************انچه گذشت:**(از زبون میشل):به مدرسه رسیدم*-* و از مایکل جدا شدم داشتم راه میرفتم که به یکی برخورد کردم………………… ********************************* صورتم رو گرفتم بالا یه دختر مو سرمه ای و چشم سبز ابی رو به روم بود با موهای خرگوشی که خیلی از نظر من خوشگل بید*-*-اه معذرت میخوام من خیلی دست و پا چلفتی ام اصلا حواسم نبود میتونم کمکت کنم؟+اوه اشکالی نداره منم کمکت میکنم به نظر خیلی مهربون میومد:)+تو هم تازه اومدی اینجا نه؟-اره کلاس هفتمم +وای چه جالب*-* منم هفتمم میشل سزر هستم -از آشناییت خوشبختم میشل منم مرینت دوپان چنگم^_^. +راستش فکر نمی کردم آنقدر زود دوست پیدا کنم -منم +خوب بیا زودتر بریم ببینیم هم اتاقی خوابگاهمون کیه!-باشه*-*. *******************************************(از زبون رامونا):روز اول مدرسه داشتیم تو حیاط چت میکردیم اونم با کی؟ با مامان و بابا-_- کورالین:استاد نمیخوای بریم ببینیم با کی افتادیم-_- -یه لحظه صبر کن نوشتن بوس بوس*-* صبر کن منم جوابشو بدم +رایلی پاشو دیگه پسرا زودتر از ما رفتنننننن باز ما عقب موندیم-_- *صبر کن مامانم نوشته عزیزم مواظب خودت باش +جودی تو چییییییی؟! ^صبر کن بابا نوشته مواظب اون خواهر کله شقت(کییییی من؟!!!!!)باش +عجبا کله شقم شدیم:||||| اصلا خودم رفتم بقیه:اومدیم +وا:/ **************************(از زبون سارا):تو سالن منتظر بودم گفته بودن دو یا چند تا اتاقه که با یه در به هم وصل میشه حالا ممکنه از شانس ما باید ببینیم چند تاست *********(از زبون الکسا):تو سالن بودم و منتظر جوابا …………اخیش اومد حالا باید اسممو پیدا کنم صبر کن………نوشته الکسا یانا - میرل لی-لولا کیم-لیلا روماک - ویولا سیدن حالا باید برم اتاق های روبرو و کنارمون رو ببینیم -_-………………(از زبون انیکا):اتاق منو نوشته بودن انیکا رابرز-میوسا وی-ملیسا ریوراا-اریکا لی-برلیان الن-زارینا دیوید………………………(از زبون مرینت): با میشل رفتیم تو سالن اسمامون رو نوشته بودن:مرینت دوپان چنگ-میشل سزر-جودی گیتس-رایلی ولف-انابلو دنیسا-کارمن جونز -وای مرینت باهم افتادیم! +وای اره خیلی خوشحالممممم*-* (از زبون کورالین):اسمامو اینطوری نوشته بودن:سارا استروس-کورالین گیتس-رامونا ولف -ژاکلین گارن-دلیا میرن -اه رایلی تو تو اتاق روبرویی؛( *اشکالی نداره بازم بهم نزدیکیم خیلی -اره ولی حیف ولی جودی باهاته +خیلی خب بهتره بریم اتاقامون -طبقه ۱۲ ایم*-* اوهوم بریم(از زبون برلیان):طبقه ۱۲ بودیم بی درنگ (مثلا من خیلی ادبی میحرفم-_-)رو تخت ولو شدم -سلام من زارینا دیوید هستم +خوشبختم زارینا منم برلیان الن هستم امیدوارم بتونیم دوستای خوبی باشیم*-* -منم همینطور^_^ *خیلی خب منم انیکاممم انیکا رابرز موهای انیکا قهوه آیی بود با چشم های سبز ابی کلا خیلی خوشگل بید*-* -منم برلیانم اینم زاریناست امیدوارم دوستای خوبی بشیم *منم همینطوررررررررر راستی کلاس چندمین؟ من و زارینا:هفتم -عه چه جالب منم هفتمم*-* -این که خیلی عالیه (از زبون مرینت): با میشل رفتیم تو اتاق سریع وسایل رو گذاشتم و اتاق رو مرتب کردیم تا دو نفر دیگه هم اومدن -سلامممم من رایلی ام و اینم جودیه دختر خالم*-* +اوه از آشناییت خوشبختم من میشل سزر هستم اینم مرینت دوپان چنگ که تازه باهم آشنا شدیم^0^ -اهان خوبه پس بیاین اتاق رو درست کنیم -باشه!:) (از زبون سارا):تو اتاق جدیدم رفتم*-* چه خوشگلههههه یه رو دیواری صورتی داشت یهو یکی پشت سرم با صدای خیلی بلندی گفت:اخیششششش اینم اتاق جدیدموننننننننهههه:) که سه متر اون ور تر پریدم:/+اوه ببخشید نمیخواستم بترسونمت من کورالین گیتس هستم اینم رامونا ولفه ما دخترخاله آییم=)))) -اهان منم سارا استروس هستم خوشبختم بیا اتاق رو درست کنیم رامونا و کورالین با هم:نعععهههههه الااااان؟(اثرات چت کردن با مامان و بابا-_-)(از زبون میرل):تو اتاق طبقه ۱۲ رفتم نسبتا طبقه خوبی بود تخت رو به دیوار رو انتخاب کردم و چمدون رو انداختم اون ور +سلام من الکسا هستم الکسا یانا. -خوشبختم الکسا منم میرل هستم میرل لی +وای میرل تو خیلی موهای خوشگلههههه*-* -واقعا؟من احساس میکنم شبیه پیرزن هاست:( +نه اتفاقا خییلییییی ناژهههههه^0^-مرسییییییی ‌(پ.ن:چقدر من بچه خوبیم این وقت شب موقع مدرسه براتون میزارم:||||قسمت بعد۳۰۰ نظر)


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تصویر معجزه گر ها -پارت دوم - میرل

شنبه 25 فروردین 1397 07:43 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 07:43 ب.ظ

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ سارا استروس

شنبه 25 فروردین 1397 06:02 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 06:04 ب.ظ

*معجزه گر ها*قسمت2*

شنبه 25 فروردین 1397 04:43 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
ارسال شده در: لیدی باگ /مارینت , ادرین/کت نوار , ادرینت , لیدی نوار , ماریکت , لدرین , داستان معجزه گر ها ,
بابت تاخیر ببخشید و چون تاخیر کردم و قسمت یک ۶۰۰ تا نظر داشت برای قسمت بعدی فقط ۱۰۰ تا نظر میخوام^_^ و عکس های بعضی هاتون رو نویسنده مرینت گذاشت^-^ بقیه تو پارت دو هستید و درباره این که من چرا نتونستم عکساتون رو بزارم اینکه میهن بلاگ من خرابه و قسمت متنش باز نمیشه و من آدرس عکسا رو میدم و مرینت جون میزاره امیدوارم خوشتون بیاد. . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . تیزر داستان:همه چیز از اون زمان شروع شد که خواستیم بریم فرانسه به نظر من همه چیز بد به نظر میومد یه مدرسه جدید....دوستی جدید...شهر جدید....اما بعدا فهمیدم این بهترین اتفاق زندگیم بوده....این مهاجرت نه تنها زندگی منو تغییر داد بلکه منو هم تغییر داد:)چون الان من یه قهرمان هستم*-* و حالا مرینت: در روز ها مرینتم....یه دختر عادی با یه زندگی عادی……اما من یه چیزی دارم که هیچ کس در مورد اون چیزی نمیدونه……چون من یه راز دارم:) ****************************************************************************** *********************************** (از زبون برلیان):تند تند موهامو شونه کردم*-* امروز روز اول مدرسمه البته اول روزیه که دارم تو یه مدرسه شبانه روزی میرم^-^ خیییلی خوبه چمدون ها مو دم در گذاشته بیدم:)واسه یه مدرسه جدید و دوستای جدید خیلی هیجان داشتم*-*بگذریم من برلیان الن هستم راستش خواهر و برادر ندارم و تک فرزندم:)عاشق آهنگ گوش کردنم*-* و رفتن به جاهای جدید:)تند تند از پله ها رفتم پایین مامان:دخترم چرا عجله داری هنوز یک ساعت مونده!*-* -میدونم مامان ولی از پاریس تا مارسی یه نیم ساعتی راه هست پس فقط نیم ساعت وقت دارممممم *تو نیم ساعت میتونی کلی کار کنی و بعدشم لباست برعکس پوشیدی-_- -وای خدا!!!!!!! *******************************************************************************************************************************************************************************************************************************************(از زبون میشل):برای مدرسه شبانه روزی آماده آماده بیدم:))یه لباس سفید با طرح گل و جکت سیاه و شلوار صورتی پوشیدم*-* راستش من میشل سزر هستم یه مدل :) مدرسه ای که دارم میرم یه مدرسه خیلی خیلی بزرگه و شبانه روزی و معروفه:)برای تموم اتفاقات هیجان انگیز امادم مثل کلی دوستتتتت^-^راستش من یه برادرم دارم که اونم قراره با من بیاد اونم اسمش مایکل هس و یک سال با هم اختلاف سنی داریم و این خیلی خوبههههه چون میتونم اون رو هم ببینممم*-*سریع رفتم پایین تا صبحونه بخولممممم*-* معلولا همیشه زودتر از مایکل میرم^_^************************************************************************************ (از زبون ادرین):بابا و ناتانیل تصمیم گرفتن که من برم به یه مدرسه شبانه روزی حداقل بهتره از شر این جو سنگین خلاص میشم:(راستش من ادرین اگرست هستم مادرم چند سال پیش ما رو ترک کرد از اون موقع هم جو خونه سنگینه غذا رو آروم آروم میخوردم مدرسم تا خونه فاصله زیاد داره چون تو یه شهر دیگس………در واقع من اصلا هیجان ندارم********************************************************************************** (از زبون سارا):داشتم میرفتم به یه مدرسه شبانه روزی تو مارسی*-*راستش یکم دلم برای النا تنگ میشه هر چند که تو این مدت هیچ خوشی واسم نداشته-_- خب النا خواهر کوچکی بنده هست خیلی لوس و لجبازه فقط چیز خوبش اینه که مهربونه :/موهای بلوندم رو شونه کردم و به یه طرف گیسش کردم*-*راستش من برای رفتن به یه مدرسه جدید خوشحالم*-* چون از شر سبزیجات خونه خلاص میشم!شوخی کردم-_- کلا خوبه دیگه:/ صبحانه رو خوردم و به سمت ماشین محافظم رفتم************************************************************************************************* (از زبون لولا):با هیجان از خواب بیدار شدمممممم*-* اونم بدون الارم!!!!این یه رکورده باید تو گینس ثبت کنن(وا*-*)خیلیییی خوب من لولا کیم هستم یه مدلینگ عاشق درست کردن غذاممممم*-*و همینطور رمان نویسی^_^ موهای عسلیمو بستم و یه کرم لب زدم که لبام خشک نشه و چمدون قرمزمو گرفتم لقمه بدست سوار ماشین شدم*-*قراره برممممم مدرسه شبانه روزیییییییی خودممممم تنهایییی!*************************** (از زبون اریکا):امروز اول سپتامبره یعنی باید برم مدرسه-_- عققققققق:/ اونم مدرسه جدید؟!!!اونم شبانه روزییییی!؟اونم تو یه شهر دیگهههه؟!اونمممم تنهایی؟!(واااااا-_-)موهای بلوندمو گیس کردم و دو طرف انداختم اه کی میتونه الان لبخند بزنه!!؟یه کروسان(اگه نمیدونین چیه یه نونه که توش شکلات داره و تو فرانسه میخورن و خیلی خوشمزسس=)) و چایی خوردم و چمدون سبزم برداشتممم خداحافظ تابستون زیبا(منم موقع رفتن به مدرسه همینو گفتم-_-)سوار ماشین شدم من تک فرزندم یه مامان و بابا دارم که خیلی خوبن اما امروز چون کار داشتن نتونستن منو ببینن دختره شوخ طبع و خوشگلی هستم البته تعریف از خودم نباااشه ها همه میگن-_-*************************************************************** (از زبون زارینا):دارم رفتن به یه مدرسه شبانه روزی رو تجربه میکنم!اونم برای اولین بار*-*خیلی خوشحالم من یه دختر تک فرزندم و زود عصبانی میشم و در واقع یجورایی حساسم و مهربون و وفادار و تمرین صدا پیشگی رو خیلی دوست دارم چون خودمم میخوام یه روز یه صدا پیشه بشم مدرسم تو مارسی بود یعنی شهر خودمون چمدون بزرگمو برداشتم مامانم پرش کرده بود-_- امیدوارم چیزای خوبی ریخته باشه:/-خداحافظ مامان+صبحانه نمیخوری؟-نه یه شیر خوردم سیرمم+باشه خداحافظ زارینا دلم برات تنگ میشه جواب تلفن های من و بابات هم بده -چشم خداحافظ+خداحافظ زارینا********************************************************************************************************************* (از زبون رایلی): امروز اول سپتامبره و مثل همیشه همه خوابن و من زودتر از همه بیدار شدم-_-داریم میریم به یه مدرسه شبانه روزی تو مارسی که خیلی بزرگه خوب دیگه برم خواهرم و برادرم و دختر خاله هام و پسرخالم (بدبخت این همه رو باید بیدار کنه:/)-هوووییییی رامونااا پاشووووووو چه وضع خوابیدنه اخه بالشت رو تمام تفی کرده بود-_- کورالینننننن پاشووووووووووو وای خدا این که دیگه برعکس خوابیده(حواست باشه چی میگیااااا-_-) فییییلیییکسسسسسسسسس جودییییییییییییییییی هرییییییییییییییییی استیییییییینننننن(کوفت=/)همه باهم:هااان؟*-* بدویین مدرسه دیرررر شدههههههههههههه *ای خاک تو سرمممممممم (چندی بعد):همه چمدون به دست از خونه مامان بزرگ و بابابزرگ باب و لورا اومدیم بیرون**************************(از زبون میشل):به مدرسه رسیدم*-* و از مایکل جدا شدم داشتم راه میرفتم که به یکی برخورد کردم…………………


دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: معجزه گر ها ,
آخرین ویرایش: - -

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ فیلیکس

شنبه 25 فروردین 1397 03:47 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ زارینا

شنبه 25 فروردین 1397 03:46 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ اریکا لی

شنبه 25 فروردین 1397 03:45 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 03:46 ب.ظ

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ رامونا ولف

شنبه 25 فروردین 1397 03:44 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ برلیان الن

شنبه 25 فروردین 1397 03:43 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ جودی گیتس

شنبه 25 فروردین 1397 03:43 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 03:43 ب.ظ

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ لولا

شنبه 25 فروردین 1397 03:42 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 فروردین 1397 03:43 ب.ظ

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ ملیسا

شنبه 25 فروردین 1397 03:42 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تصویر معجزه گر ها _پارت اول _ ژاکلین

شنبه 25 فروردین 1397 03:40 ب.ظ

نویسنده : {~ℳarɨnette~}
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2