تبلیغات
❤Łaのყ ცlσg ❤ - مطالب ابر لیدی باگ

عکس معجزه گر ها_پارت سوم_سارا استروس در حال کوامی گرفتن

شنبه 5 خرداد 1397 07:02 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan



دیدگاه ها : نظرات❤️
برچسب ها: لیدی باگ ,
دنبالک ها: برای دیدن اینجا بزن ,
آخرین ویرایش: شنبه 5 خرداد 1397 07:02 ب.ظ

عکس های معجزه گر ها_پارت۳_میرل در حالت عادی

شنبه 5 خرداد 1397 06:42 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan



دیدگاه ها : نظرات❤️
برچسب ها: لیدی باگ , عکس های معجزه گر ها ,
دنبالک ها: برای دیدن بزن اینجا ,
آخرین ویرایش: شنبه 5 خرداد 1397 06:44 ب.ظ

بهترین کاسپلی از مارینت

شنبه 5 خرداد 1397 06:01 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan



دیدگاه ها : نظرا
برچسب ها: لیدی باگ ,
دنبالک ها: برای دیدن اینجا بزن ,
آخرین ویرایش: شنبه 5 خرداد 1397 06:01 ب.ظ

مرینت با موهای باز خیییلی ناز^-^

سه شنبه 1 خرداد 1397 02:44 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan



دیدگاه ها : نظر ها
برچسب ها: مرینت , لیدی باگ ,
دنبالک ها: برای دیدن اینجا بزن ,
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 خرداد 1397 02:48 ب.ظ

*معجزه گر ها*قسمت اول*

پنجشنبه 23 فروردین 1397 04:45 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
ارسال شده در: لیدی باگ /مارینت , ادرین/کت نوار , ادرینت , لیدی نوار , ماریکت , لدرین , داستان معجزه گر ها ,
بلاخره گذاشتمش:))ذوق نکنید برا قسمت بعد 400تا میخوام-_- چون این داستان رو خیلی دوست دارم شاید به انگیلیسی ش هم گذاشتم^-^ تیزر داستان: همه چیز از اون زمان شروع شد که خواستیم بریم فرانسه به نظر من همه چیز بد به نظر میومد یه مدرسه جدید....دوستی جدید...شهر جدید....اما بعدا فهمیدم این بهترین اتفاق زندگیم بوده....این مهاجرت نه تنها زندگی منو تغییر داد بلکه منو هم تغییر داد:)چون الان من یه قهرمان هستم*-* و حالا مرینت: در روز ها مرینتم....یه دختر عادی با یه زندگی عادی……اما من یه چیزی دارم که هیچ کس در مورد اون چیزی نمیدونه……چون من یه راز دارم:) ****************************************************************************** (از زبون کورالین): -زییییییییینگگگگگگگگگگگگگگگگگ زیییییییینگگگگگگگگگگگ(خدایی چقدر این الارم ها رو مخن-_-) +اه کی ساعت ۱۲ شد؟:/ تو یکی خفه-_- صدای جیغ از اتاق رامونا میومد………راستش الان ما تو خونه پدربزرگ و مادربزرگمون هستیم باب و لورا*-*که البته امروز باید بریم:(اهان رامونا دخترخالمه(با اندکی تغییر:||) حالم دیگه داره از همه چیز بهم میخوره همه چیز بهم ریختس……اون از شغل بابا……اینم از من -جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغ کمممممککککککککککککککککککککک‎ککککککککککککککککککککککککککک اه نمیذارن تو خلوت خودمون خوش باشیم که-_- گفتم اوضاع همه چیز خرابه. -چیشده رامونا چرا اینقدر جیغ می‌زنی؟!!!! با دیدن اون صحنه کپ کردممممممم0-0 فیلیکس(پسر خالم) داشت رامونا رو از پنجره مینداختتتتتتتت۰-۰. -فیلییییکسسسس! داری چه غلطی میکنیییییییییی؟!!!!! ^مگه نمی بینی؟-_- دارم میندازمش دور خیلی رو مخه:/. وقتشه که از جادو کمک بگیرم با جادوی صورتی رامونا اوردم کنار خودم :) باید یه چیزی رو بگم………خب راستش ما آدم های عادی نیستیم (حیوون نیستیم-_-)ما تو مدرسه هامون جادو و تغییر شکل حیوونی(آخرش هم حیوون در اومد:||)و زمان و ذهن خوانی و…………داریم. اما درس های ریاضی یا چمیدونم اینا هم داریم ولی اونا بیش‌تر مثلا من جادوم خیلی قویه ولی رامونا توش افتضاحه……………………/•_•\. و هر کی تو اون درسا یه مهارت رو داره و خداروشکر اونا نمره ای نیستن…………هر کی مهارت خودش:)و تو جادو ها هم باید بگم که هر کی جادوش یه رنگی داره مال من صورتی کم رنگه*-*………………خوب بهتره ادامه رو بخونیم. +پسره ی حیوون بگیر بخور. کفش پاشنه بلند فیروزه ایش رو به سمت فیلیکس پرت کرد ولی جاخالی داد و فرار کرد-_- +پسره ی بیب حالم ازش بهم میخوره اگه نیومده بودی الان پام شکسته بود. -قبول کن تو هم خیلی رو مخیی=/یکم جادو یاد بگیری بد نیستا§. +عزیزم هر کی مهارت خودش من که مثل تو جادوم خوب نیس که=/من تو تغییر شکل حیوونی خوبم(عااااااااااااااا-_-). -باوشه باوشه!چمدونت رو جمع کردی؟ بعدازظهر حرکت داریم به سمت فرانسه +میدونم اره بابا من که دلم برای کانادا خیلی تنگ میشه(نکته:کشور فرانسه و کانادا هر دو به زبون فرانسوی حرف میزنن). **************************************** (از زبون مرینت): قراره برم به یه مدرسه شبانه روزی…………از اسمش خیلی میترسم حتی باید از خانواده هم دور باشم(نکته:اینجا مرینت هنوز میراکلس نگرفته و ادرین رو نمیشناسه)راستش من تک فرزندم………همین که تنها بودم الان تنها ترم میشم:(………………سرم رو به دیوار چسبوندم…مدرسه تو شهر مارسی هست یعنی یه شهر دیگه(نکته:مارسی یکی از شهر های فرانسه س) وای مرینت!………………………. مثبت باش:(اونجا بهترین مدرسه کشوره :)از کجا معلوم یه دوست پیدا نکنی؟یا حتی شاید عاشق اون مدرسه شی؟یا عاشق جادو بشی؟. یا عاشق یک نفر بشی؟(ای منحرف از همین الان به فکر عاشق شدنه:|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||). فردا اول سپتامبره یعنی باید باید برم مدرسه ………………. ********************************* (از زبون ژاکلین): مثل همیشه موهای قهوه آییم رو شونه کردم و به چشمای سبزم نگاه کردم خوشبحال پسری که قراره من مال اون شم(ای خود شیفته:||||||||||||||) قرار بود فردا برم تو یه مدرسه شبانه روزی خیلی معروف برای همین خیلی هیجان دارم*-*. راستش من مدل معروف کشور ایرلندم*-* ولی بخاطر مدرسه شبانه روزیم اومدم مارسی چون اونجا یه مدرسه خیلی معروف داره. ناخن هامو لاک قرمز زدم موهامو گیس کردم و رو شونم انداختم یه شلوار جین با یه لباس صورتی و کتی که زمینه ی سفید داشت و رنگ های صورتی هم دور برش پوشیدم و یه کفش ابی ساده خیلی خب!!!!!!! من اومدمممممممم مدرسهههههههههه*-* ******************** آنچه که خواهید خواند: به یه دختر برخورد کردم……………………… پیش نوشت:مرینت جون میشه من آدرس عکس ها رو بهت بدم و تو بزاری؟ممنون میشم*-*و اونایی که نیومدن قسمت بعد میاین^-*قسمت بعدی خیلی طولانیه چون همه هستن:))))واسه همین نظر زیاد خواستم:)و نوشتن این واسم یک ساعت و پنج دقیقه دقیقا طول کشید!!!!چون من اینا رو از قبل ندارم و واسه این داستان خیلی دارم زحمت میکشم ممنون:) نویسنده کورالین


دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: لیدی باگ , معجزه گر ها ,
آخرین ویرایش: - -

سلام*-*+اطلاعیه داستان معجزه گرا-_-

چهارشنبه 22 فروردین 1397 11:47 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
از اردوی باحال برگشتم:)))هر چند که الان سیاه پوست شدم:|ولی خیلی خوش گذش*-* بگذریم نوبتی باشه نوبت داستان گندیده معجزه گر هاس(چیه؟بایددد کلی کامنتتتت بخونم :/ ولی در کل داستان خوبیه:))))) معلوم نیست بعد از این چه تحریمی واسم در نظر بگیرن و تبلتم بگیرن-_- پس سعی میکنم سریع تر بگذارم*-* تا فردا همه بیوگرافی ها گذاشته میشه ولی قسمت اول به نظرات کل این پست و بیوگرافی ها بستگی داره^-^پس زیاد خوشحال نباشین چون من نیستم:/شبتون خوش نویسنده کوری/موری:)))


دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: لیدی باگ ,
آخرین ویرایش: - -

*بیوگرافی زارینا بولتا*

شنبه 11 فروردین 1397 12:53 ب.ظ

نویسنده : Coraline& Mehregan
ارسال شده در: داستان معجزه گر ها ,
اسم:زارینا بولتا اسم قهرمان: ملودی کویین کوامی:رینبو قدرت:نواختن موسیقی به شکل سپر میراکلس:گلسر اخلاق:مهربون وفادار زود عصبانی میشه قیافه:موهای بلند بلوندتا کمر رنگ چشم آبی علایق:خوندن آهنگ نواختن موسیقی و خوندن باهاش نمیرین صدا پیشگی میراکلس:گردنبند خواهر و برادر:تک فرزند عضو اکیپ دخترا ‌پ.ن:ریحانه جون ببخشید که دیر شد امیدوارم منو ببخشی


دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: لیدی باگ ,
آخرین ویرایش: - -